شير على خان لودى

242

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

به غايت نادر است : اوّل آنكه در صحن ته خانهء دخمهء مذكور كه بر قلّهء كوهى عظيم از نواحى مداين واقع است ، چهار سوار مسلّح با شمشيرهاى برهنه ساخته‌اند كه هرگاه شخصى در مقابل آيد ، با هيئتى قوى بر وى حمله نمايند . دوم آنكه چهار شمشير از دروازهء دخمه آويزان است و شب و روز آمدوشد دارد ، به قولى كه هركس در برابر آيد ، دوپاره شود . امّا مأمون الرّشيد ، از خلفاى عبّاسى ، به هدايت پيرمردى كه خدمت دخمه‌بانى داشت و دفع آن طلسمات مىدانست ، در آن دخمه رفت ، ديد كه آن پادشاه عادل بر مثال زنده‌ها بر تخت مرصّع نشسته و جملهء اعضايش سالم ، مگر لباس كه بنا بر كهنگى جابه‌جا ريخته بود ، مأمون لباس تازه در وى پوشانيد و به اقسام عطريّات معطّر ساخت ، در اين اثنا ديد كه در زير زانوى نوشيروان لوحى از طلاست ، چون آن را ملاحظه كرد در وى نوشته بود كه يكى از بنى اعمام پيغمبر آخر الزّمان به ديدن ما آيد و ما را لباس تازه پوشاند و معطّر سازد و ليكن چون در آن هنگام جان در قالب ما نباشد به ضيافت وى چنان كه بايد قيام نتوانم فرمود ، امّا در پهلوى اين دخمه فلان جا سه گنج به جهت ضيافتش وديعت نهاده‌ايم ، آن گنجها را در تصرّف آورد و ما را معذور دارد . مأمون گنجها را بگرفت كه دولت بنى عبّاس از همان خزانه بود . طلسم نمرود - در تفسير بحر الموّاج آمده كه حكما در تختگاه نمرود هفت طلسم ساخته بودند كه فهم عقلا بدان راه نبرد ؛ اوّل صورت بطى بود از سنگ بر لب حوضى كه بيرون شهر ساخته كه چون بيگانه‌اى قصد درآمدن آن شهر كردى ، آن بط بانگ برآوردى و شهريان از حال وى متفحّص شدندى . دوم طبلى كه هركس را چيزى گم شدى ، دست بر آن طبل زدى ، آواز برآمدى و دزد را نشان دادى . سيم آينه‌اى كه هركس را دوستى در سفر بودى و از حال او خبر نداشتى ، در هر سال يك روز معيّن در او نگريستى ، بر حال آن غريب مطّلع شدى . چهارم حوضى كه در سالى يك روز نمرود بر كنارش طرح جشن انداختى و هركس از مشروبات مثل خمر و گلاب و سركه و شير در آن ريختى ، همه مخلوط شدى ، چون قدحى از آن برمىگرفت ، هرچه انداخته بود همان در قدح مىآمد . پنجم غديرى بر اطرافش صورت بلادى كه در حكم نمرود بود ، نقش كرده ، پس اهالى هر بلده‌اى كه نافرمانى مىكردند ، چون از آن غدير بر صورت آن بلده روانه كردى ، در آن سال آن شهر غرق شدى . ششم درختى بر سر بارگاه نمرود نشانده بودند كه از پس و پيش هر قدر مردم جمع شدندى ، همه را سايه دادى . هفتم صورتى از سنگ بيرون شهر ساخته بودند كه مانع درآمدن حيّات و عقارب و پشه و كيك بود و با وجود اين‌چنين حكما و آن‌همه تسلّط و دولتى كه به غصب گرد آورده بود ، چون سخط جبّارى نازل گرديد ، با پشه‌اى برنيامد و به زخم آن هلاك گرديد . هو اللّه الّذى لا إله إلّا هو لا عظمة و لا كبرياء إلّا له . نظم :